
ایمیلی دریافت کردم که در آن بخشهایی از صحبتهای آیتالله خمینی پیش از انقلاب آورده شده بود. این صحبتها به نظر میرسد به نقل از کتاب صحیفه نور آورده شده و مربوط به صحبتهای قبل از انقلاب در پاریس است. بدون توضیح بیشتر محتوای این ایمیل را عینا اینجا میآورم.
لازم به توضیح است که قسمتهایی از این صحبتها در ایمیل دریافت شده برجسته شده و به رنگ قرمز درآمده بود که بدون تغییر من هم در اینجا آوردهام.
جلد پنجم - صفحه 242 - سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج «منطق كارتر و لزوم اعتصاب كاركنان شركت نفت»
سخنرانی
زمان : 25 آذر 1357 / 15 محرم 1399
مكان : پاریس ، نوفل لوشاتو
موضوع : منطق حقوق بشر كارتر - سرپوشی بر ادامه جنایات شاه - لزوم اعتصاب كاركنان شركت نفت
حضار: دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج
صفحه : 242اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیممنطق كارتر همان منطق معاویه است
در جنگ صفین وقتی كه عمار یاسر برای خاطر جنگ با معاویه در ركاب امیرالمومنین كشته شد، بین لشكر معاویه حرف واقع شد كه پیغمبر به عمار فرمودند كه تورا فرقه یاغی و باغی شهید می كنند(1) و حالا لشكر معاویه شهید كرده است عمار یاسر را،پس باید فرقه یاغی و طاغی همین معاویه و لشكر او باشند. معاویه گفت كه نه ، این راامیرالمومنین كشته برای اینكه او فرستاده او را به جنگ ، و وقتی كه او فرستاد به جنگ پس امیرالمومنین او را كشته است ؛ پس فرقه باغیه عبارت از آن دسته هستند! منطق كارترهمین منطق معاویه است كه گفته است به اینكه اینها مردم را به كشتن می دهند - یعنی علمای اسلام مردم را به كشتن می دهند. حالا باید ما حساب این را با ایشان بكنیم ببینیم كه آیا این منطق ایشان همان منطق معاویه است یا یك قدری هم بدتر، یا یك منطق صحیحی است .
در ایران از اول محرم مردم شروع كردند به - ضمن عزاداریهایی كه كردند - اظهارانزجار از حكومت شاه ؛ و در تاسوعا و عاشورا با كمال آرامش مردم پیاده روی كردند وسلطنت محمدرضا شاه را نفی كردند. ایشان می گوید كه مردم همچو اختیاری نداشتند؛
صفحه : 243
این اسباب این شده است كه شاه امر كرده است كه روز بعدش مردم را بكشند! این تظاهرات آرام كه مردم كردند و سرنوشت خودشان را در این روز تعیین كردند، این آیامطابق منطق آقای كارتر نیست ؟ و این را یك امر انحرافی ایشان تلقی می كنند كه مردم یك مملكتی - تمام مردم یك مملكتی - نسبت به سرنوشت خودشان حق ندارند؟! آن "اعلامیه حقوق بشر" در منطق آقای كارتر این است كه بشر همچو حقی ندارد كه سرنوشت خودش را تعیین كند؟ ایشان از اعلامیه حقوق بشر كه خودشان هم امضا كردنداینطور فهمیدند كه آزادند مردم ؛ اول چیزی كه برای انسان هست آزادی در بیان است ،آزادی در تعیین سرنوشت خودش است ؛ آیا ایشان از اعلامیه حقوق بشر این رافهمیده اند كه نه ، هیچ كس آزاد نیست در این معنا؟! یا در خصوص ایران ایشان این نظر رادارند كه هركس هم كه آزاد باشد لكن ایران دیگر آزاد نیست ؟! چنانچه در بعضی ازحرفها می گویند گفته است كه آنجا كه پای منافع ماها در كار است ، دیگر صحبت ازآزادی و حقوق بشر نیست ! دیگر آنجا نباید ما از حقوق بشر بحث بكنیم ؛ ایران یك جایی است كه سوق الجیشی است ، وضع سوق الجیشی نسبت به مملكت ما دارد، دیگراینجا جای این نیست كه ما صحبت آزادی بشر را بكنیم و حقوق بشر را بكنیم ! این منطق صحیح هست در نظر دنیا؟ در نظر عقلای دنیا كه یك مملكتی چون منفعت به ایشان می رساند، چون مملكت امریكا از این منفعت می برد، پس اینها دیگر آزاد نیستند؟ اینهاباید دستشان را روی هم بگذارند تا هرچه منافع دارند، هرچه ذخایر دارند، امریكا وامثال امریكا ببرند؟!
كارتر، مدافع كشتارها و غارتها
آیا اینكه ایشان می گوید كه اینها مردم را به كشتن دادند، آیا این تظاهر آرامی كه مردم در این دو روز كردند یعنی هیچ شلوغی نكردند و به دنیا ثابت كردند كه ایران می تواندكنترل خودش را در اختیار بگیرد و سرنوشت خودش را به طور عقلایی به طور صحیح تعیین كند، خوب این موجب این شد كه فردا شب یازدهم - از شب یازدهم شروع شد -
صفحه : 244
شروع شد به كشتار مردم ؛ اینجا چه باعث شده است كه مردم كشتار شدند؟ خوب باز درجنگ صفین این مطلب پیش می آید كه خوب او آمده به جنگ و اینها هم رفتند به جنگ و آنها اینها را كشتند. حالا معاویه می تواند یك همچو مغلطه ای بكند كه آن كسی كه این را فرستاده به جنگ ، این كشته او را. خوب این منطق معاویه است ! این یك مغلطه ای است كه كرده است معاویه . اینجا از او هم بدتر است برای اینكه اینجا به جنگی نرفته بودند! اینها در خیابانهای تهران و در خیابانهای سایر شهرها راه افتاده بودند ومی گفتند كه ما شاه را نمی خواهیم ؛ این جنگ است ؟ آیا كسی بگوید كه سرنوشت مملكت من با دست خود من هست [جنگ است ؟]، حقوق بشر برای ما، [و] همه عالم این مطلب را قائل هستند كه هر بشری نسبت به سرنوشت خودش آزاد است ، می تواندرای آزاد بدهد؛ هر مملكتی [بخواهد] سلطان اگر داشته باشد تعیین كند، رئیس جمهوراگر بخواهد داشته باشد تعیین كند، حكومت بخواهد تعیین كند برای مملكتش ، هر شكلی كه این افراد مملكت بخواهند اداره بشوند، به حسب حقوق بشر آن شكل باید ممضی (2)باشد؛ همه دولتها هم باید او را تصدیقش بكنند. خوب همین مطلب بود، دیگر بیشتر ازاین كه چیزی نبود؟! روز دهم و نهم ، روز تاسوعا و عاشورا غیر از این مطلب چیزی نبود،كه همه روزنامه نویسها، همه مجله نویسها این را دیدند؛ اینهایی كه رفتند در ایران و تماشاكردند این مسائلی كه در ایران واقع شد، همه دیدند كه یك مملكتی است كه اهالی اش باآرامش ، چندین میلیون جمعیت در سرتاسر مملكت با آرامش راه افتادند مرد و زن وبزرگ و كوچك توی خیابانها، و حرفشان این بوده است كه ما این شاه را نمی خواهیم . مافرض می كنیم كه شاه خیلی هم مرد صالحی - فرض كنید - باشد، خیلی هم آدم صحیحی باشد، خیلی هم خدمتگزار به مردم باشد، خوب وقتی مردم یك خدمتگزاری رانخواستند باید كنار برود. ما فرض می كنیم اینطور كه خیر ایشان مصالح مملكت راملاحظه كرده است ، ایشان می خواهد آزادی بدهد، ایشان می خواهد مملكت را مستقل
صفحه : 245
كند، ایشان می خواهد مملكت را به تمدن نو برساند، همه اینها را ما فرض می كنیم صحیح ، می خواهد یك همچو كارهایی را بكند لكن اهالی مملكت - می خواهند -می گویند ما این را نمی خواهیم كه سلطان ما باشد؛ سرنوشت اهالی مملكت با خودشان است ؛ ما همچو خدمتگزاری را نمی خواهیم ؛ ایشان بروند كنار، ما خودمان یك خدمتگزار دیگر جایش می گذاریم . ما فرض می كنیم اگر ایشان آن هم بود، آنطور هم بود، مثل سایر مثلا انسانها یك انسانیتی داشت ، باز هم اهالی یك مملكت حق داشتند به اینكه بگویند كه ما این خدمتگزار را، این آدم بسیار صالح خوب را كه می خواهدمملكت ما را بهشت برین بكند، ما نمی خواهیم ایشان بهشت برین كند مملكتمان را! حق ندارند این را بگویند؟ حقوق بشر این نیست كه هركسی ، هر بشری حق دارد كه سرنوشت خودش را خودش تعیین كند؟ اینها می خواهند سرنوشت خودشان را خودشان تعیین كنند و این آقای خدمتگزار را نمی خواهند. این در صورتی بود كه ایشان خدمتگزار بود؛و اما اگر چنانچه یك شخصی باشد كه خدمتگزار دیگران است ، برای خاطر دیگران این مملكت خودش را به باد فنا داده ، به تباهی كشیده ، یك آدمی است كه همه چیز ما را ازدست داده و برده است از بین ، همه منافعی كه در این مملكت قابل این است كه برده بشودو مردم از آن استفاده بكنند، خود ملت از آن استفاده بكند، ایشان یا خورده است یا داده به دیگران خورده اند؛ یا خودش در بانكهای خارج جمع كرده و مثل پدرش كه جواهرات ایران را برداشت و رفت منتها انگلیس ها از او گرفتند بین راه و بردند، یاخودش برده است و پولهای ایران را، این شصت هزار نفری كه می گویند كه جزاشخاصی است كه به او مربوط هستند و از رفقایش هستند و از فامیلش هستند و از اینهاهستند، به اینها داده خورده اند، و یا به اربابها داده خورده اند، به كارتر و امثال كارتر و به امریكا و به دیگران داده . همه منافع ایران را ایشان از بین برده است . الان شما. . . اگر حالابرود، ده - پانزده سال لازم است تا این مملكت با زحمت اشخاص صالح به پایه آن وقت برسد كه ایشان نیامده بودند، كه رضاشاه هم نیامده بود. این مدتی زحمت لازم دارد.خیال نكنید كه حالا یك مملكتی را كه این تهی كرده تا رفت بهشت برین بشود. این
صفحه : 246
خراب كرده همه را. این مملكت را خراب كرده و به شكل یك ویرانه درآورده . الان نه زراعتی این مملكت ما دارد، نه مراتعش دست مردم است و خودش دارد، نه جنگلهایش دست اینهاست . آبها را از بین بردند؛ این سدهایی كه اینها درست كردند همه اش به منافع دیگران بوده . تا بیاید این مملكت دوباره برگردد به حال قبل از آمدن این آقا، مدتهازحمت دارد. مدتها مردم باید خون دل بخورند، جوانهای ما باید زحمت بكشند،متخصصین ما باید زحمت بكشند تا این را از این آشفتگی بیرون بیاورند، تا بعد بشودیك مملكتی كه این آشفتگیهایی كه الان دارد ندارد؛ آن وقت نوسازی بخواهند بكنند.
توجیه كارتر از كشتار مردم
ایشان (3) می فرمایند كه این تظاهرات آرامی كه كردند كه ما شاه را نمی خواهیم ، این است كه اینها را به كشتن دادند؟! اینها حتما باید بگویند شاه را می خواهیم تا نكشندشان ؟!ایشان می گوید كه حرفهایی كه می زنند میزانی ندارد و كنترل ندارد! خوب حرف ما این است . ما در مجمع عمومی دنیا حرف خودمان را می گذاریم ، حرف ایشان را هم می گذاریم ببینیم كدام اینها میزان ندارد. حرف ما این است كه این آدم خودش و پدرش ،این سلسله به ما خیانت كرده است ، جنایت كرده است ، هر روز دارد جنایت می كند. الان كه ما اینجا نشستیم اینها مشغول جنایت هستند، همین الان ، همین الان مشغولند، همین دیشب و دیروز قم را به آتش كشیدند، همین دو روز، خراسان را، تبریز را، یزد را - هرشهری را كه شما اسم ببرید - اینها یك دسته ای آوردند خرابكاری كردند، این آدمی كه اینطوری هست ، این آدمی كه می آید توبه می كند و توبه اش این است ، آدمی كه می آیدبه مردم می گوید كه نه ، كار نداشته باشید، من دیگر اشتباه كردم ، اشتباههایم رابرمی گردانم ، همچو اشتباهی نمی كنم ، این كارش این است كه دارید می بینید. ایشان نمی داند، آقای كارتر نمی داند كارهای اینها را یا می داند و خودش را به نادانی می زند؟!
صفحه : 247
خوب ایشان (4) این كارها را دارد می كند، ماها كه اهل یك مملكت هستیم ، ما هم با سایرمردم این مملكت می گوییم كه ما ایشان را نمی خواهیم . ایشان به ما خیانت كرده ، ایشان جنایت كرده ، ایشان ذخایر ما را به شما و امثال شما داده و ما می خواهیم كه خودمان آزادباشیم ، خودمان مستقل باشیم ، خودمان مملكتمان را اداره كنیم . این ابهامی در آن هست كه ما می خواهیم خودمان اداره كنیم ، نمی خواهیم به دست شماها اداره بشود، به دست نوكرهای شما اداره بشود؟! ابهامی در این نیست . آیا حق ندارند اهالی یك مملكتی ،آرام این حرف را بزنند كه ما نمی خواهیم ایشان را؟! اگر دنبال این معنا كه مردم روزتاسوعا و عاشورا آرام گفتند ما این را نمی خواهیم ، و همه عالم دیدند كه اكثریت قاطع قریب به اتفاق است كه ایشان را نمی خواهند، همه بازارهای ایران ، همه مملكت ایران ، وشهرستان [های ] ایران ، همه دهات ایران فریاد كردند ما نمی خواهیم شما را. اگر ایشان بعد از این كاری كه مردم كردند و این رفراندمی كه مردم كردند گفته بود كه بسیار خوب نمی خواهید، من می روم یك كس دیگر بیاید، جنگ و نزاع می شد دیگر؟ دعوا داشت دیگر؟ ایشان برخلاف قوانین بین المللی دنیا عمل كرده است : دنبال این معنی كه مردم آرام گفتند ما شما را نمی خواهیم ، چماقدار كشیده ، ارتشش را و - نمی دانم - قوای انتظامی اش و همه را وادار كرده به اینكه مردم را بزنند، و به اسم مثلا چماق به دستها و. . .بیایند توی راه ، توی شهرها بگویند "جاوید شاه "! خوب این معنا واقع شده است كه مردم آرام گفتند نه ، و ایشان كتك زده مردم را، ایشان كشته از مردم ، ایشان خانه های مردم ریخته ، با مسلسل توی خانه ها هم حمله كردند، مساجد را آتش زدند، این همه وحشیگری را كردند؛ شما می فرمایید كه بعد از همه این وحشیگریها شما ایشان را بازپشتیبانی كردید و می گویید آنهایی كه می گویند كه چرا این كارها می شود، آنهایی كه تظاهر آرام كردند، آنها خلاف می گویند! اینها میزان ندارد حرفهایشان ! حرف ما این است ، حرف شما آن است ، كدام میزان ندارد؟ هر عاقلی بشنود این دوتا را، كدام را می گوید بی میزان است ؟ میزان حقوق بشری است كه حقوق بشر می گوید كه همه افرادیك ملتی آزادند در اینكه عقاید خودشان را بگویند، در اینكه سرنوشت خودشان راخودشان تعیین بكنند؛ مردم ایران این را می گویند، شما خلاف این را می گویید، كدام یكی مطابق میزان است ؟ كدام ما بی میزان صحبت می كنیم ؟! شما می گویید كه شماهامردم را به كشتن دادید! معاویه هم همین حرف را می زد، منتها او حرفش منطقی تر از شمابود. معاویه هم می گفت كه حضرت امیر او(5) را فرستاده جنگ ، وقتی فرستاد جنگ ماكشتیمش ؛ پس او كشته است . مثل اینكه یك مظلومی توی راه بیاید و داد بزند از ظلم یك كسی ، او بكشدش و بعد بگوید نه ، این مظلوم خودش خودكشی كرده برای اینكه خوب چرا داد كرد؟! مردم ایران چرا فریاد می زنند؟! بگذار هرچه توسری دارند بخورندو فریاد نكنند! آقای كارتر این را می فرمایند كه هرچه توی سرتان زدند، هر كاری كردنداینها، شما حرف نزنید برای اینكه اگر حرف بزنید كشته می شوید! پس خودتان ، خودتان را به كشتن دادید! این صحیح است كه یك ملتی سی میلیونی ، سی و چند میلیونی كتك بخورد، خیانت ببیند، جنایت ببیند، سلب آزادیها را ببیند، اختناقها را ببیند، اگر صدایش درآمد كه آقا چرا توی سر من می زنی ، می كشند او را؟! پس این تقصیر خودش است كه می گوید چرا! این منطق آقا است !
ما منطق و میزان داریم نه كارتر!
اگر ما گفتیم این نفتها، این نفتهایی را كه اینها دارند بیرون می دهند از این مملكت ،اینها منفعتش به خود ملت نمی رسد، پس اعتصاب كنید نگذارید این نفتها برود، اگر ماگفتیم نفتها را نگذارید، یعنی تایید كردیم اعتصاب آنها را، خودشان اعتصاب كردند ماهم تایید كردیم ، حالا هم تایید می كنیم ، اگر ما شركت نفت را و كارمندان نفت را تاییدكردیم به اینكه این نفتی كه ذخیره است برای نسلهای آتیه و ذخیره ای است و مالی است برای این مملكت ، برای حالش ، برای آینده اش ، نگذارید این بیخود از دست برود وهیچی دستتان نیاید - خوب چند سال می خواهید نفت ایران را بخورید و هیچی ندهید،بس نشده ؟ - اگر ما یك همچو حرفی بزنیم كه مردم اعتصاب كنند، كه شركت نفت اعتصاب كند، كارمندان شركت نفت اعتصاب كنند، به اعتصابشان ادامه بدهند كه این ثروت خداداد ملت از دست ملت نرود و هیچی به جیبش نیاید، این یك حرف غیرمنطقی است ؟! چون به شما می رسد از این جهت دیگر حقوق بشر معنا ندارد؟! چون نفت به شماها می رسد و عوضش هم نمی دهید، به جای اینكه بدهید عوضش را درمملكت ما پایگاه درست می كنید در مقابل شوروی ؛ اگر ما بگوییم این اعتصاب صحیح است ، مقدس است این اعتصاب ، واجب است این اعتصاب ، این حرف غیر منطقی است یا شمایی كه می گویید كه نگویید این حرفها را؟! مبادا یك حرفی بزنید كه نفتها نیاید توی جیب ما! شما میزان دارد حرفتان یا ما میزان دارد حرفمان ؟ ما یك حرف صحیحی [می زنیم ] كه همه عقلا قبول می كنند، كه یك ثروتی است مال خودمان و شما داریدمجان می برید؛ پول شما نمی دهید به ما. شما می برید این را، اسلحه می دهید كه برای خودتان پایگاه درست كند اینجا! یك نوكر اینجا گذاشتید برای این كار. این بی میزان است این حرف ؟!
اگر اینها فهمیدند كه این نفت را برای اسرائیل - دشمن قرآن و اسلام - می خواهند حرام است كه اینها اعتصاب نكنند. پیش خدا مواخذند، پیش ملت مواخذند اینها. تمامشان بایداعتصاب كنند تا یك قطره نفت بیرون نیاید. ملت ایران حاضر است كه سرما بخورد ونفتش را اسرائیل نبرد كه دارد اسلام را به هم می زند، دارد مسلمین را اینقدر می كشد،امریكا نبرد كه همه جنایاتی كه ما داریم از دست امریكا هست ؛ دیگران هم نبرند. من حالا دارم پیام می دهم به كاركنهای شركت نفت كه بر شما واجب شرعی است ، واجب الهی است ، به اینكه اعتصابتان را عام كنید، عمومی كنید و نگذارید نفت خارج بشود. و به شما می گویم كه اگر چنانچه شما را ترساندند - چنانچه دیروز اینها را ترساندند و"اعلیحضرت " فرمودند كه اینها را باید محاكمه كرد! مردكه تو چه كاره ای كه اینها رامی گویی [باید] محاكمه كرد؟! تو كه حالا دیگر شاه نیستی ، تو یك آدم یاغی هستی ! كی محاكمه كند اینها را؟ تو كه شاه نیستی كه دستور بدهی ، شاه هم بودی معنا نداشت كه تودستور بدهی ؛ تو اگر شاه هم باشی ، شاه مشروطه هستی نباید دستور بدهی اینها را بایدمحاكمه كرد و بعد به جزای خودشان ! - نترسید از این مرد. یك مردی كه به خوابنامه توسل پیدا كرده ! [خنده حضار] یك وقت هم به - عرض می كنم . . . از این نترسید. این رفتنی است آقا. این شركت نفت ، این عمال شركت نفت نترسند از این ، از این هیاهویی كه اینها می كنند. نه اعتنایی به التماسشان بكنند و نه ترس از این حرفهایشان بكنند. هیچ ترس نداشته باشید. به اعتصاب خودتان ادامه بدهید. ملت ایران شما را، بر ملت ایران هم لازم است كه این كسانی كه در شركت نفت اعتصاب كردند و فقیر هستند، آنها راهمان طوری كه آنها به ایشان چیز می دهند، اینها به ایشان بدهند. واجب است این . من سهم امام را اجازه دادم كه بدهند. سهم سادات هم من سیدم اجازه می دهم . هم سادات راضی اند هم غیر سادات . و فقرا راضی اند كه اینها را سیر كنند كه دارند خدمت به اسلام می كنند، خدمت به وطن خودشان می كنند. بدهند سهم امام را به اینها. خود مردم هم مكلفند كه اینها را اداره كنند. نترسید از این حرفها، ما شما را چه می كنیم و فلان ! فردا این می رود و شما سر و كارتان با یك حكومت عادل است كه به شما همه چیز همراهی خواهد كرد. حالا هم ما به شما همراهی می كنیم . دست بردارید از حرفهای اینها. اگر مایك همچو حرفی بزنیم كه اعتصاب كنید، الزام كنیم اینها را، یك الزام شرعی بكنیم به اعتصاب ، حكم به اعتصاب بكنیم ، این برای مصلحت یك مملكتی است ، برای مصلحت یك ملتی است ، ما بی میزان می گوییم ؟! شما كه می گویید كه اعتصاب نكنید،خوب اعتصاب نكنیم چه كنیم ؟ نفتها را. . . بدهیم ؟ "اعتصاب نكنید" ایشان این است كه نفتها هرچه هست درآورید از این مخازنتان و بدهید به ما! نسل بعد هرچه شد جهنم ! شماهم هرچه فقیر هستید جهنم !
غارت و هرج و مرج ممنوع
اگر ما بگوییم كه اعتصاب را ادامه بدهید و نفت یك ملت را به طور هرج و مرج ندهید به خارج ، ما حرف خلاف زده ایم ؟! و شما كه می گویید كه كتك را بخورید ومنافعتان را هم بدهید و صدایتان هم درنیاید. . . شما حرفتان این است كه این همه كشتار كه می شود، صحبت نكنید اصلش ! اگر الان كه در مشهد و در سایر جاها اعتصاب كردند ودر مریضخانه رفتند(6) و آنها هم آنقدر شرارت كردند، و علما هم رفتند در مریضخانه ،در یكی از بیمارستانها تحصن كردند و از قراری كه گفتند حدود صدهزار نفر مردم هم رفتند اطراف آنجا تحصن كردند برای این شرارتهایی كه اینها كردند، اگر اینها فریادمی زنند كه چرا می زنی ما را، چرا می كشی اولاد ما را، چرا در خانه های ما حمله می كنید،چرا بازارها را غارت می كنید - قوای "انتظامیه " بازار غارت می كند؟! قوای "امنیه "(7) مردم می كشد؟! خوب این قوای شماست كه اسمش را "انتظامی " گذاشتید و اسمش را "امنی "گذاشتید! همین "امنیه " و همین "انتظامی " دارد مردم را می كشد، دارد مردم را همه جهاتش را به باد می دهد، بازارها را دارد. . . - اگر آقایان مشهد یا سایر جاها اعتصاب كردند و رفتندآنجا نشستند و گفتند تا این بساط از بین نرود ما از اینجا پا نمی شویم ، این حرف غیرمنطقی است ؟! شما می گویید كه نخیر، شما بروید همه سر جای خودتان بنشینید و تماشا كنید و چماق به دستان بیایند و بزنند و بكشند و چه ، و شما هیچ حرف نزنید! اینها هم كه رفتند اعتصاب كردند همه باید. . . این چماق به دستان واجب القتلند؛همه شان را باید كشت . هركس پیدا كند این چماق به دست هایی كه مفسد فی الارض هستند و در زمین دارند فساد می كنند، هر كه یكی از اینها را پیدا كرد بكشد او را. ما كه می گوییم دفاع از مملكتمان می خواهیم بكنیم ، دفاع از خودمان می خواهیم بكنیم ، مامیزان ندارد حرفمان ، اما شما كه می گویید كه چماق به دستها هر كاری كردند شما حرف نزنید، میزان دارد حرفت ؟!
همزمانی حمایت كارتر و كشتار شاه
بعضی از آقایان بررسی كرده بود - برای من هم نوشته بود - همین جا بررسی كرده بودكه هر دفعه كه كارتر پشتیبانی اعلام كرده ، فردایش كتك بوده ! فردایش كشتار بوده !نوشته است در تاریخ كذا پشتیبانی اعلام كرد، قتل كذا واقع شد. در همین تاریخ هم بعد ازعاشورا پشتیبانی اعلام كرد، قتل عام محمدرضا برپا شد! شمایی كه با كشتار، با پشتیبانی خودت قتل عامها را فراهم می كنی ، دلگرمی به یك قاتل جانی بالذات می دهی ، پشتیبانی از یك آدم جانی می كنی ، تو بی میزان نیست كارهایت اما ما كه می گوییم چرا، بی میزان است ؟! عوض كنید خودتان را.
در هر صورت ، گرفتاری ما یكی و دوتا نیست . خوب الان مملكت ما گرفتار به دست این آدم است و گرفتار به پشتیبانی این دولتها، لكن اطمینان داشته باشید كه دیگر تمام شده این حرفها، گسیخته شده همه این حرفها [ان شاءالله حضار]. ان شاءالله
امید است خدای تبارك و تعالی به همه تان توفیق عنایت كند و به ملت ایران سلامت وتوفیق عنایت كند، به اسلام و مسلمین نصرت عنایت كند. [آمین
با اجازه ی همه ی مردمکی ها من این مطلب رو در وبلاگم گذاشتم.منبع رو هم ذکر کردم!مشکلی که نیست؟!